خرید بک لینک
 عاشق بمونیم  از همان روزی که دست حضرتِ «قابیل»گشت آلوده به خون حضرتِ «هابیل»از همان روزی که فرزندانِ «آدم»صدر پیغام‌آورانِ حضرتِ باریتعالیزهر تلخ دشمنی در خون‌شان جوشید آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود.از همان روزی که «یوسف»را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون «دیوار چین» را ساختند آدمیت مرده بود.بعد دنیا هی پُر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت.قرن ما روزگار مرگِ انسانیت است سینۀ دنیا ز خوبی‌ها تهی است ص

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:40

 عاشق بمونیم  داشت در یک عصر پاییزی زمان می‌ایستادداشت باران در مسیر ناودان می‌ایستاد با لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن استچای می‌نوشید و قلب استکان می‌ایستاد در وفاداری اگر با خلق می‌سنجیدمشروی سکوی نخست این جهان می‌ایستاد یک شقایق بود بین خارها و سبزه‌هاگاه اگر یک لحظه پیش دوستان می‌ایستاد در حیاط خانه گل‌ها محو عطرش می‌شدندابر، بالای سرش در آسمان می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد من سلاحم گریه بودهر زمان که دست می‌بردم بر آن، می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد طاقت دوری نبودجسمما

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:40

صفحه بندی